کودکی در مدرسه رفت به نزد استاد
خون صد شیخ به یک مست فدا خواهم کرد، ترک تسبیح و دعا خواهم کرد وسط کعبه دو میخانه بنا خواهم کرد، تا نگویندکه مستان ز خدا بی خبرند.
آنقدر بنوشی می،تا جان تو مست گردد آن کو تو شوی آزاد،از هرچه تو آزادی آن موقع ببینی تو سیمای ملایک را بازم طلبی می را از ساقی روحانی این باده که مینوشی عشق تو به رحمان است نتوان به جهان دیدن این مسکر عرفانی
من چرا دل به تو دادم که دلم می شکنی
یا چه کردم که نگه باز به من می نکنی
دل و جانم به تو مشغول و نظر در چپ و راست
تا نگویند رقیبان که تو منظور منی
یاد سهراب بخیر او که کاشانی بود پیشه اش نقاشی،قبله اش یک گل سرخ جانمازش چشمه،مهرش نور و هم او بود که می خواست بسازد قایق قایقی از گلبرگ،شایدم از پر قو تا شود دور از این خاک غریب،که در آن هیچ کسی فکر کس دیگر نیست... همگان می پرسند،از تو و قایق تو و سوال همه این بوده و هست که مسیرت به کجاست،به کدامین دیار و چرا عزم سفر می داری قایقت جا دارد که تنی چند از این مردم را،باخودت با قایق،به دیار دگری،پشت دریا ببری... نفیر |
About![]()
به وبلاگ من خوش آمدید
Archivesارديبهشت 1391اسفند 1390 بهمن 1390 آذر 1390 مهر 1390 شهريور 1390 تير 1390 خرداد 1390 ارديبهشت 1390 Authorsدختری بنام آرامLinks
دست نوشته های من
SpecificLinkDump
کیت اگزوز ریموت دار برقی
کاربران آنلاین: بازدیدها :
l |